سلام
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/06/20ساعت 0:6  توسط Sa_Ba
|
سلام
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/06/15ساعت 15:36  توسط Sa_Ba
|
سلام فعلا کار دارم نمیتونم آپدیتش کنم شرمندم
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/06/06ساعت 19:27  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در شنبه
1385/05/28ساعت 11:11  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/05/13ساعت 1:32  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/05/04ساعت 1:15  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 2:5  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/04/18ساعت 17:51  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/04/12ساعت 2:43  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/04/07ساعت 21:15  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/03/30ساعت 2:8  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/03/30ساعت 2:5  توسط Sa_Ba
|
گلرخان
با گلرخان بگویید، ما را به خود پذیرند
از عاشقان بیدل، همواره دست گیرند
دردی است در دل ما، درمان نمی پذیرد
دستی به عاشقان ده کز شوقِ دل بمیرند
پا نِه به محفل ما، تاراج کن دل ما
بنگر به باطلِ ما کز آب و گِل خمیرند
سودا گران مرگیم، یاران شاخ و برگیم
رندانِ پا برهنه، بر حال ما بصیرند
پاکند می فروشان، مستان دل خروشان
بر بسته چشم و گوشان، پیران سر بزیرند
گفت از خوبان تو افزون نیستی
گفت خامُش چون تو مجنون نیستی
اگر بر دیده ی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/03/30ساعت 2:4  توسط Sa_Ba
|
به جای اینکه به خدا بگی که مشکله بزرگی داری به مشکل بگو که خدای بزرگی داری
+ نوشته شده در شنبه
1385/03/20ساعت 1:0  توسط Sa_Ba
|
غروب
ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم
من از قبیله ی عشاق بی سر انجامم
به آن دقایق پر درد زندگی سوگند
که بی تو یک نفس ای هم نفس نیارامم
مکش ز دامن من دست با فراغت دل
که آفتاب غروبی به گوشه ی بامم
مرا که این همه طوفان طبیعتم، دریاب
که من به یک سر موی محبّتی رامم
ز عمر شکوه ندارم که خامه ی تقدیر
نوشته بود در آغاز نامه فرجامم
مرا امید رهایی ز قید هستی نیست
که با تمام وجودم فتاده در دامم
به هرکه دل بسپردم ز من چو سایه رمید
مرا ببین که شوریده بخت و ناکامم
چگونه پای نهم در حریم حضرت دوست؟!
هنوز دست ارادت نبسته احرامم
هوای خواندن افسانه ام مکن اکنون
ورق ورق شده دیگر کتاب ایّامم
+ نوشته شده در جمعه
1385/03/12ساعت 13:47  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/03/08ساعت 0:31  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/03/08ساعت 0:19  توسط Sa_Ba
|
اهل حمامم
پوستم مهتابيست
چشمهايم آبیست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مياندازد
شامپو مصرف كرد
كلهاش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!
حرفهام دلاكيست
هدف من پاكيست
مينشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
ميدود در پي صابون و لگن
اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتريهاي عزيز
لگن خاصرهتان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آبمان بند آمد
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/03/03ساعت 1:50  توسط Sa_Ba
|
با عرض تبریک به طرفداران این تیم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/02/28ساعت 2:6  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/02/18ساعت 10:53  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/02/18ساعت 10:46  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/02/18ساعت 10:42  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/02/18ساعت 10:37  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/02/12ساعت 2:34  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/02/12ساعت 2:15  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/02/12ساعت 2:5  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/02/11ساعت 1:39  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/02/11ساعت 1:25  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/02/10ساعت 11:16  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/02/10ساعت 11:0  توسط Sa_Ba
|