درباره اوووووووووووووووووو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
خدا کيه و از کجا اومده!؟ |
توجه لطفا اپين مقاله را يا تا انتها بخوانيد و يا اصلا نخوانيد
ازخودبیخودشدن
ممنون!!!
امروز ما مي خواهيم وجود خدا را بايک دليل منطقي ثابت نمائيم
اما به راستي منظور ما از منطق کدام نوع از آن است!؟
و اصلا تعريف دقيق منطق چيست؟
اصلا آيا مي توان در قلمرو منطق در مورد دين صحبت کرد
ديني که سرچشمه آن يک موضوع متا فيزيک است؟
و من اگر در قلمرو منطق بخواهم بحث کنم يقينا همه دانشمندان مذهبي جهان نيز نمي توانند مرا قانع کنند که اصلا خدائي وجود دارد
اصلا به نظر شما ايا اين منطقي است که ما کسي را خالق همه چيز بدانيم که اصلا معلوم نيست از کجا آمده؟
يک خدای هميشه مجهول!؟
اصلا اين با منطق جور مي آيد که ما بگوئيم اين همه چيز را خدا ئي آفريده که خودش معلوم نيست قبلا کجا بوده و از کجا آمده
اصلا آيا شما مريد کسي که نمي شناسيدش و نمي دانيد که از کجا آمده و قبلا در کجا بوده ،مي شويد!؟
مسلما خير
حال چطور مي خواهيد بنده خدائي شويد که نمي دانيد محل زندگي وی کجاست
مسخره و خنده دار است که ما بنده خدائي شويم که نمي دانيم از کجا آمده است
خدای خيالي!؟؟؟
خدائي که همه جا صحبت از اوست ، اما هيچ کس نمي تواند اين مسئله به اين مهمي را بگويد که وی از کجا آمده ! چطور آفريده شده
اگر آفريده نشده پس نيست
اصلا چطور ممکن است موجودی که آفريده نشده باشد ، وجود داشته باشد
!؟
دوستان عزيژ اينها سخناني بودند که من در مورد منطقي بودن آنها هيچ شکي ندارم
و هر طور هم که شما در مورد وجود خدا فکر کنيد مطمئن باشيد اگر حتي ذره ای منطق در تفکرات شما وجود داشته باشد ، باز هم به مانند تمام انسانها به يک علامت سوال بسيار بزرگ و بي جواب خواهيد رسيد
زيرا بحث دين و حدا هيچ جايگاهي در منطق ندارد
زيرا منطق محل بحث در مورد مسائل مادی مي باشد
يعني اينکه منطق محل بحث مسائل علمي است و بس
و به همين خاطر است که متاسفانه اغلب دانشمندان علوم طبيعي ما که از قشر روشنفکر جوامع هستند رو به الحاد مي آورند
و حق هم دارند .زيرا خدا را از منظر علم و منطق مورد کنکاش قرار داده اند
در حالي که به خاطر دلائل بالا خدا و دين يک موضوع علمي و منطقي نيستند
به نظر شما کدام آدم عاقلي به خود رنج گرسنگي مي دهد؟
کدام آدم عاقلي خود را فدای ديگری مي کند؟
مثلا بارها خوانده و حتي ديده ايم که يک مادر خود را فدای يک کودک مي کند
کدام آدم منطقي قبول مي کند که يک عمر به پای يک انسان بشيند و همدم غم و شادی وی باشد!؟
آيا يک مرد منطقي حق ندارد تا از اينهمه زن زيبا که در هر جامعه ای به وفور يافت مي شوند بهره نبرده و تنها به زن خود دلخوش باشد!؟
يا کدام زن عاقلي حاضر مي شود جواني خود را تنها به پای يک نفر بريزد؟
در حالي که همه مي دانيم زن موجودي است که به خاطر نوع گفتار و رفتار خود هميشه بين مردان طرفدار داشته
يا کدام آدم عاقلي حاضر مي شود که خود را حتي به انتهای مرگ برساند به خاطر دستيابي به يک زن خاص
مگر زن قحط است؟
اين نشد ده تای ديگر
پس دوست عزيز در بحث منطق صاحبان واژه های مادر ، پدر ، همسر ، معلم ،فرهاد و شيرين ، ليلي و مجنون ، يوسف و زليخا و حتي خدا ، همگي ديوانگاني بيش نيستند که حاضر شدند بدور از منطق رفتار کرده و خود را فدای ديگری نمايند
و در بحث منطق خدا هم بزرگترين ديوانه جهان است که اينهمه به انسان لطف کرد
و حتي حاضر شد تا با بنده و آفريده خود موسي که درود خدا بر او باد هم صحبت شود
پس دوست عزيز به راستي اين مسائل را بايد در کدام قلمرو جستجو کرد
آيا شما قلمروئي فراخ تر و گسترده تر از قلمرو عشق سراغ داريد!؟
در قلمرو عشق برای هر سوال منطقي و غير منطقي يک سوال کاملا قانع کننده وجود دارد
و تنها انسان عاشق است که قانع خواهد شد
من در قلمرو منطق هيچ اعتقادی نمي توانم به خدا داشته باشم
زيرا در قلمرو منطق من خدا را نمي توان يافت
زيرا که خدا در قلمرو منطق من و تو و ما نمي گنجد
لطفا به اين مثال توجه کنيد
يک ماشين حساب معمولي را در نظر بگيريد و در آن عدد صد ميليون را صربدر دو کنيد ، خواهيد ديد که پاسخ آن به شما اين خواهد بود که آن عدد وجود ندارد و به اصطلاح ارور مي دهد
ولي آيا اين عدد وجود ندارد ؟
و اين مثال را در مورد ذهن انسان و خدا پياده کنيد
و انسان برای درک وجود خدا نياز به يک ماشين حساب بزرگتري دارد که من آن ماشين حساب را عشق مي نامم که تنها وسيله ای است که مي تواند وجود خدا را اثبات نمايد
چون وجود خدا از عشق است
در قلمرو عشق
همه چيز بطور زيبائي با معناست
و تنها در اين قلمروست که صاحبان واژه های بالا برای ما انسانهائي بسيار والا تجلي ميکنند
در قلمرو منطق آتش زرتشت بت پرستي به حساب مي آيد
اين سخن که عيسي فرزند خلف خداست پوچ مي نمايد
در قلمرو منطق پنجره فولادي امام هشتم شيعيان ، آهنهای ضد زنگي هستند که ديوانگان را بدور خود جمع کرده
در قلمرو منطق تخت جمشيد بزرگ ، خرابه ای بيش نيست که تنها احمقان بي مغز به آنجا سفر مي کنند
اما در قلمرو عشق که نه تنها آتش زرتشت و نه تنها پنجره فولادي امام رضا ، بلکه هر چيزي که وسيله رسيدن به معشوق باشد مقدس است و قابل احترام
در قلمرو عشق است که مي فهميم نه تنها عيسي مسيح مقدس بلکه همه انسانها، دختران و پسران خدا هستند که شيوه آفرينش هر کدام متفاوت تر از آن يکيست
در قلمرو عشق است که تخت جمشيد بزرگ برای من نماد مهر و محبت است
در قلمرو عشق است که پارسه پاک ، سرزمين کوروش مقدس معنای حقيقي خود را مي يابد
فکر مي کنم که اين سخن زيبا از آقای پاسکال است که گفته اند ، دل برای خود دلايلي دارد که عقل از درک آن عاجز است
و به بيان ساده در قلمرو عشق است که عشق معنا مي يابد
زيرا هيچ قلمروئي نمي تواند تاب جولان دادن واژه بزرگ و مقدسي چون عشق را داشته باشد الا قلمرو عشق
و تنها در قلمرو عشق است که خدا را مي توان به راحتي و همه عظمتش را ديد
و جنس خدا از عشق است ، زيرا عشق ازل و ابد تدارد
گر بالت به بال عشق بستي بدان تا جهان هست هستي
و تنها منطق عشق را عاشقان مي فهمند و بس
در پايان از همه دوستان معذرت مي خواهم که چشمان زيبايشان را با مطالب خسته کننده ام آزار دادم و مطمئنم که به بزرگواری خود من کوچک را مي بخشند .زيرا هميشه اينطور بوده که بخشش از بزرگان است
و اين شعر ناچيزم را تقديم همه عزيزان مي نمايم ، به اميد روزی که ايران مقدس ما به همان جايگاهي که حقش است برسد
من خدا را در خدا ديدم
من در قلمرو عشق بود که خدا را ديدم
من معصوميت خدا را در خنده بي ريای کودکي
و مهر خدا را در مهر مادرم ديدم
خشمش را در طوفان درياها
صدایش را در آب روان چشمه کوهساران
من خدا را در خودم ديدم
من خدا در بند بند وجودم
من خدا را حتي در هيچ جا هم ديده ام
من خدا را در همه ديدم
من خدا را در آتش زرتشت
در گرمای خورشيد و سرمای زمستان
در روشنائي روز و در تل تاريکي
من خدا را در پائيز و بهار ديدم
من خدا را نه تنها در آفريده هايش
بلکه
من خدا را در اهورا ی زرتشت ديدم
من خدا را در گاد يک مسيحي
يا که در الله محمد ديدم
خلاصه اينکه
به هر جا نظر کردم
همه خدا بود و از آن خدا
پس بيراه نيست گر بگويم
من خدا را در خدا ديدم
با تشکر s-b
عشق واقعی اوست فراموش نشه