+ نوشته شده در سه شنبه
1385/03/30ساعت 2:8  توسط Sa_Ba
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/03/30ساعت 2:5  توسط Sa_Ba
|
گلرخان
با گلرخان بگویید، ما را به خود پذیرند
از عاشقان بیدل، همواره دست گیرند
دردی است در دل ما، درمان نمی پذیرد
دستی به عاشقان ده کز شوقِ دل بمیرند
پا نِه به محفل ما، تاراج کن دل ما
بنگر به باطلِ ما کز آب و گِل خمیرند
سودا گران مرگیم، یاران شاخ و برگیم
رندانِ پا برهنه، بر حال ما بصیرند
پاکند می فروشان، مستان دل خروشان
بر بسته چشم و گوشان، پیران سر بزیرند
گفت از خوبان تو افزون نیستی
گفت خامُش چون تو مجنون نیستی
اگر بر دیده ی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/03/30ساعت 2:4  توسط Sa_Ba
|